سلام همکلاسی ها
یهو امشب دلم هوای روزای دانشگاه رو کرد. کجایین؟ اینجا چقدر سوت و کوره. هیچکی نیست. حیف بود که ما با هم کم بودیم.
از وقتی کوچیک بودم احساس خوبی داشتم نسبت به دانشگاه شیراز، مامان بابام هر دو دانشگاه شیرازی بودن و یک عالمه دوست داشتن که همه رو از شیراز داشتن و همیشه از روزای شیراز می گفتن و از ارم و از اینکه شیراز آدم رو گرفتار می کنه... وقتی ازش می ری بیرون همه ش تو فکرشی. حیف که اولی نصیبم نشد. غیر از پری که دوست همیشه عمرمه. دومی نصیبم شد چه جووور. همه ش دلتنگ شیرازم و ارم و کوچه باغ و بوی شیراز و هواش وقتی که بارون می زد
مواظب خودتون باشین. امیدوارم یه روز دیگه یه وقت دیگه همدیگه رو ببینیم و با هم دوست تر باشیم. از خودتون بگین و از شیراز و هرچی دلتون خواست
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط ل.نبوی
|
ماه رمضان مبارک.
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط ل.نبوی
|
سلام. چطورين؟
تبريك مي گم به آقاي نصيري و خانمشون. و به آقاي بسطامي. خيلي از شنيدن اين خبراي خوب خوشحال شدم.
حالا كه نتايج دانشگاه ها رو دادن هر كي بگه كجا قبول شده و چي كار مي كنه.
خوب باشين و خوشحال
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط ل.نبوی
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط ل.نبوی
|