پاییز به سر خواهد آمد
و باد همچنان خاطرات دانشجویی را برایت برگ برگ خواهد کرد
و تو در اوج لبخند ها به گذشته حسادت میکنی .
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط ا.آشناگر
|
سلام به همه بروبچ اقتصاد ۸۲ بعد یه غیبت طولانی حوصلم شد که منم ابراز وجود کنم خوب منم افتادم یخچات ایران یعنی فیروزکوه الانم دیگه آماده ی خواب زمستانی هستم امید وارم که به همه خوش بگذره
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط کسری بحرانی
|
یکی تو سفیدی یکی سفید برفی یکی موهای تو قشنگه یکی آنشرلی یکی تو قشنگ راه میری یکی نانسی یکی گوشای تو دراز نیست یکی زی زی گولو یکی من وتو با هم خوبیم یکی تام وجری یکی تو سر کاری یکی کسایی که دارن این نوشته رو میخونن
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط عبدالکریم حسین پور
|
آره بابا خوب دیگه چه خبر خوش میگذره ؟خانواده خوبن ؟ با درسا چی کار میکنی ؟ آخ شرمنده داشتم با تلفن حرف می زدم . سالم بچه ها (البته فکر کنم دیگه کسی بچه نباشه دخترا که همه شدن خانم ایششششششششششششششالا



پسرا که فکر نکنم از این کارا بکنن . راستی شنیدم خانم جعفری با رتبه ۱۱۱ همدان قبول شده بیچاره حق اینم خوردن

کسی ازش خبر نداره ببینیم خوبه خوشه در سلامتی کامل به سر می بره هووووووووووو )خوب بسه دیگه .آره باشه من خودم میام . اه دوباره رفتم این حاجیه هی زنگ میزنه ما رو دعوت میکنه خونشون ( جون عمش ) خوب امیدوارم هر کی هر جا هست باشه ولی من خوش باشم . خوب شوخی بود خوش باشید ما رو هم از خودتون بی خبر نذارین
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط مسعود باغستانی
|
تقدیم به مهربان طوس

بگو چگونه تو را صدا بزنم
و روی بال وپرم رنگی از حنا بزنم ؟
گذشت فصل زمستان و زغال قسمت من -
به قلب خسته و تارم نگو جلا بزنم
ببین تمام وجودم پر از بهانه توست
سری بیایم ویک سر به آن بزنم
من از گذشته دوری دلم شکسته شده
که حرف های خودم را نشد به جا بزنم -
که تیره روز لباسم برای هابیل است
چگونه چشم به چشم کبو ترا بزنم؟
همیشه وسوسه همراه چشم های من است
چقدر؟ تا به کجا هاش دست و پا بزنم ؟
قبول غرق گناهم ولی بدان آقا
دوباره آمده ام تا تو را صدا بزنم
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط ر.بنی هاشمی
|