تبليغاتX
سالهاي شيراز
وبلاگ بروبچه هاي خوب اقتصاد شيراز ورودي 82
سلام به همه بچه های با حال اقتصاد ۸۲ .امیدوارم که تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط عبدالکریم حسین پور  | 

بچه ها من خیلی دلم برای شماها و شیراز تنگ شده...

فقط سرمو با یه سری چیزا گرم کردم که کمتر دلتنگتون بشم...

امیدوارم هر چه زودتر بتونم بیام شیراز...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط علي بسطامي- مدير وبلاگ  | 

من تو را دوست دارم باور کن

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم!
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم!
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري.
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.
مرد جوان: مرا محکم بگير .
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
درخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط ر.بنی هاشمی  | 

 

امروز بعد از امتحان واقعا دلم خیلی  گرفت

 نمی دونم بقیه دلشون برای کلاسهای  قطمیری :خوارزمی ... تنگ بشه یا نه ولی من واقعا دلم تنگ میشه

نمی دونم کی شماها  رو  دوباره ببینم ولی دلم می خواهد همه سعیتون رو بکنید که واقعا موفق بشید چون

دفعه دیگه که شماها رو میبینم می خوام باعث افتخار همکلاسیتون باشید .

   در ضمن نوشته های همتون رو با دقت می خونم وای کاش همه مطلب  بنویسند

                                                                                                               چون دلم برای همتون تنگ میشه  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط ر.بنی هاشمی  | 

اینک دستی است که با تمام قدرت ما را به سوی ایمان به تقدیر می راند

و اینک سرنوشت همان سرافرازی ازلی خویش را پایدار می بیند

سعی کنیم هیچگاه خاطراتمان پوسیده نشود

برای همه همکلاسیهایم آرزوی خوشبختی میکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط م.حشمت پور  | 

(هر رفتنی رسیدن نیست اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست).دوستان عزیز همکلاسی امیدوارم در همه مراحل زندگیتان موفق و پیروز باشین.ما را هم از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط عبدالکریم حسین پور  | 

چشمانمان را بر گذر قاصدک ها باز کنیم که زمان سازسفر می زند. دلهایمان را یکی کنیم بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط عبدالکریم حسین پور  | 

تو را که داند؟که:تو را "تو"دانی!تو را نداند کس .

تو را ٬تو دانی بس!ای سزاوار سنای خویش !

و ای شکر کنندهی عطای خوی!رهی به ذات خود٬از خدمت

تو عاجز٬به عقل خودازشناخت منّتتو عاجز٬و به کل خود٬از شادی

به تو عاجز٬و بتوان خود از سزای٬عقل تو عاجز.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط کسری بحرانی  | 

سلام دوستان:

شنیدم ۴شنبه دور هم جمع شده بودید و به من هم اطلاع نداده بودید. دستتون درد نکنه ُ باشه ُهنوز دانشگاهید ما را فراموش کردید ُ اگه از اینجا برید فکر کنم دیگه ما را به یاد هم نیارید.

خیلی دلم می خواست تو جمعتون باشم. خلاصه هر وقت خواستید دور هم جمع بشید ما را فراموش نکنید.

متشکرم

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط عزت الله صیادنیا  | 

قسمتی از ترانه

مبحث مورد اشاره

خوشگلا  باید  برقصن ........

امربه معروف

ای قشنگتر از پریا — تنها تو کوچه نیا

نهی از منکر

مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی …

اعجاز

دلم فقط تو رو میخواد …..

تارک الدنیا

برخیز شتربانان بربند کجاوه …..

جهاد

ای  خانوم کجا  کجا ؟

صیغه فضولی

برای روز میلاد تن خود – من آشفته رو تنها نذاری .....

رستاخیز - شفاعت

دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات ....

صدقه - انفاق

تو محشری از همه سری ......

ذکر

هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته .....

وعدة الجنت

دلم هوس رطب کرده ......

روزه

یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما ...

جبر و اختیار

تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی

حمد القلوب

پری   پری   الهی   وربپری .....

نفرین

یه یار خوشگلی دارم .....

شکر زبانی

اگر اون مهندسه ، منم  phd  میگیرم ......

علم اکتسابی

و به شوق فردا که تو راخواهم دید ، چشم به راه میمانم .....

انتظار فرج

دیگه دوستم نداری ، دیگه دوستم نداری .....

سعه صدر

ما میرم به بندر  سی  هوای یاران ......

صله ارحام

افسوس که این مزرعه را آب گرفته .......

عذاب الهی

دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ......

الضا لین

من وضو با  نفس خیال تو میگیرم و تو را میخوانم ........

وضو                طهارت –  نماز

میرم از شهر تو و یه کوله بار خاطره ......

هجرت

بابا تو دیگه کی هستی ... دسته شیطونو بستی

ذنوب الشیاطین

آره . خودم فداتم ..........

شهادت

یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم .... میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم

نکاح – حق الزوجین

یه امشب شب عشقه  .... همین امشبو داریم

لیلة القدر

با هم پشت ما کوهه ، نمیترسیم ، نمیافتیم .....

وحدت

خداخدای مستون . خدای می پرستون . به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون ....

دعا

بزن باران که دین را دام کردند ......

تحریف – بدعت

منو با خودت ببر ......

اهدنا صراط المستقیم

من به رفتن قانعم .....

قناعت در طلب

شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم ....

زکات

دیوونه – دیوونه – دیوونه شو دیوونه

استهزاء

یه ماچ دادو دمش گرم ......

اکرام ایتام

نمره ی بیست کلاسو نمیخوام ......

ایثار

منو تهدید میکنی ، که یه روز از پیشم میری ..

کظم غیض - مباهله

بگو منو کم داری بگو ........

ادعونی استجب لکم

 

 

با تشکر از اقای بسطامی به خاطر  این کار قشنگ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط ر.بنی هاشمی  | 

سپیده که سر بزند 

گلی خواهد رویید

همانند آنچه در بهار بوئیده بودیم

پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط م.حشمت پور  | 

خوشبختی درونی است نه بیرونی، از این رو

به آنچه هستیم بستگی دارد، نه به آنچه داریم.

هنری ون دیک

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط کسری بحرانی  |